تبلیغات
div>

دریافت کد صفحه ورودی
♥دختـــــــــــــــــــــــــــــــری با شال مشکی♥ - سایه ی او


♥دختـــــــــــــــــــــــــــــــری با شال مشکی♥

ב لــ ـــم " یـکـ کـوچــ ـﮧ ے " بـ ــטּ بستـــــ " میـ ــפֿـواهـد و یـکـ " باراטּ " نـــم نـــم و یـ ـکـ " פֿــــבا "

نمی دانم سایه ی او بود

یا او خود یک سایه بود

فرقی نمی کرد !

مهم این بود که او " بود "

کمی پایین تر از خورشید قلبم

روی دیوار کهنه عشقم

لانه کرده بود

 

افکار سنگین ذهنم

به سختی قلمم ؛

با معجزه ای در مشتم ؛

با هوایی که بازدم نفس های او بود ؛ نفس می کشید

و من خوشحال از این نعمت کتاب زندگی ام را می نوشتم

کتابی که آرزو دارم به زودی به پایان برسد

قبل از آنکه من به پایان برسم

قبل از بند آمدن باران روحم

و امیدوارم خورشید قلبم سالها

در مدار خویش دور از هر شب و ساهی بدرخشد


نوشته شده در دوشنبه 10 تیر 1392 ساعت 01:41 ب.ظ توسط shiva .... |فریاد دوستااااااااان


آخرین مطالب
» عکس نوشتههههه!!!!
» عكـــس نوشته
» بــــآزی
» مر تــــضی پاشایـــــــــی
» به بعضـــیآ بایـــَد بِگــــی
» بعضی ها
» مخدری به نام زن
» مبهــــوتـــ یـــ ـــــكـــــ شكـــــــستـــــــــ
» یه وقتایی
» بی تو
» تو قلبتم
» من از نســــل زلیخا هستــــم
» دلتـــــــــ كه میلرزه
» مخاطب خاص خاصــــــــــــــــــــــــــه!!!!!
» آرامــــ تر می شدم.....

Design By : RoozGozar.com